تبليغاتX
ایالت خود مختار نمکپاش







شروع دوباره 

زمان : پنج یا شیش بعد از ظهر

مکان : صف اتوبوس یا تاکسی

پسر ( احتمالا موهاش کلی روغن ترمز و گریس و از این حرفا خورده طوری که پشه رو موهاش بکسوات یا بکس و باد می کنه با صورت بدون ابرو ( یعنی اونقدر زیرش روشو برداشته که دیگر بالایی هم نمونده براش ) و یه چسب رو بینی (مثلا عمل شده البته مثلا )) : خانم پا می دی ؟ واسه معلول می خوام ...

دختر ( احتمالا صورتش کلی پور رنگ و بتونه خورده طوری که پشه رو پورتش بکس و باد می کنه بقیه مشخصات واسه خواننده های قدیمی آشناست : پیرهن آستین کوتاه که از بس مث جلیقه نژاد شده با شلوار خیلی برمودا ) : آقا من نامزد دارم مزاحم نشین لطفا ...

پسر : خانم شماره کفشتم بدی زنگ می زنم آ .

دختر : آقا گفتم که من دوست پسر دارم لطفا بفرمائین برین اگه کاری ندارین .

پسر : اِاِاِ...ناز نکن دیگه ... عروس ننه م می شی ؟

دختر : آقا چن بار بگم مزاحم نشییییییین ( اینجا احتمالا کلی صداش کش و قوس و ناز پیدا کرده ؛ بهرحال حرف عروسیه شوخی نیس ، جدا عروسی تبدیل به یه مشکل بزرگ واسه اکثر خانمای عزیز شده که انشالا گره مشکل همشون به دست خودم باز بشه ) .

پسر : حالا این شماره منو بگیر شاید لازمت شد .

دختر : باشه ولی قول نمی دم زنگ بزنم آ .

********

زمان : هفت یا هشت صبح

مکان : خونه پسر

مامان : پسرم تو که هنوز آماده ای نشدی دیر شد آ .

پسر : مامان منکه گفتم نمی آم .

ماهان ( احتمالا با دو تا شاخ ) : تو کی گفتی نمی آی . تو که عاشق شمال بودی ...

پسر : مامان من درس دارم نمی تونم بیام ( دروغ که خناق نیست بیخ گلو رو بگیره ) .

مامان ( یحتمل با دو تا گوش دراز ) : الهی من بگردم ... یه زن خوب واسه تو پیدا کنم که مث خودت درس خون باشه ... پس ما هم نمی ریم می ذاریم یه وقت دیگه همه با هم می ریم .

پسر : نه ن ه ... الهی قربونت برم . سفر خودتونو خراب نکنین بخاطر من . برین ... برین خوش باشین و فکر منم نباشین .

مامان : نه عزیزم ... این حرفا چیه ؟ ما وقتی خوشیم که بچه هامون به جایی برسن . من می مونم پیشت می گم بابات اینا برن ... خوبه عزیزم ؟

پسر ( یحتمل شبیه همون ایموت آیکن قرمز و عصبانی شده ) : نخیرم چی چی رو نمی رین ؟ اصلا اگه نرین من می رم . یالا پاشین برین ... ( اینجا با رفتار خر رنگ کنی ) مامان ترو خدا برین خوش باشین فکر منم نکنین .

********

زمان : دو یا دو و نیم ظهر

مکان : خونه دختره

دختر : بابا من دیگه رفتم ... کاری نداری ؟

بابا ( یا همون پدر ) : کجا دخترم این وقت ظهر ( منظور : این وقت روز که ظهره )

دختر : بابا گفتم که ... کلاس فوق العاده دارم ( دروغ که خناق نیست بیخ گلو رو بگیره ...مجددا )

مامان ( یا همون مادر ) : الهی من قربون تو دختر درس خونم بشم .

پدر : صبر کن برسونمت عزیزم .

دختر : نه بابا جون هوا خوبه می خوام پیاده برم ( ایضا همون مسئله دروغ و خناق و گلو غیره )

********

زمان : سه و نیم یا چهار ظهر ( یا باید بگم بعد از ظهر ؟؟؟ )

مکان : خونه پسره

پسر : سلام سپیده جون چه خوشگل شدی امروز ....

دختر ( سپیده ) علیک سلام علی آقای گل ، منکه همیشه خوشگل بودم

پسر ( علی ) بیا تو عزیزم ، بیا تو .

نکته : از اینجا به بعد یه سری کارایی دو نفری انجام می دن که خوب نیست بگم ... شما بزنین اون کانال کارتون فوتبالیستها رو داره پخش می کنه ، کارتون رو نگاه کنین تا کاراشون تموم بشه ...

دیس دین دی رین دیش دی رین رین

دیس دین دی رین دیش دی رین رین

فوتبالیستها قسمت هزار و صد و دوازدهم

********

زمان : چها و نیم یا چهار و چهل و پنج دقیقه

مکان ( حالا دیگه واقعا مکان ) : همون خونه پسره هنوز

نکته : یه حادثه اتفاق افتاده موقعی که شما کارتون نگاه می کردین چقدر گفتم شما بزرگ شدین دیگه زشته کارتون نگاه کنین ؟ بیا ...حالا خوب شد ؟ اینم نتیجه ش . اتفاق به این قشنگی رو ندیدین .حالا اشکال نداره غصه نخورین خودم خلاصه حادثه رو واستون تعریف می کنم . در کمد اتاق علی باز شده و کلی آدم ریختن بیرون .

سپیده : اَاَاَاَاَق ( تقریبا جیغ همینطوریه دیگه نه ؟ ) لباسام کو ... علی اینا کی ن ؟

علی : چیزی نیست عزیزم ؛ اینا دوستام ن .

سپیده : کثافت عوضی ، خیلی پستی ، اینطوری می خواستی با من عروسی کنی ؟

علی (البته علی خر از پل گذشته ) : خوبه حالا ... فکر کردی کی هستی ؟ جینا لولو بریجیدا یا جنیفر لوپز ؟ جمع کن اون ... و ... تو . با این هیکل بی ریختت .

سپیده : بی ریخت اون خواهرته که هیکلش شبیه قیف (!!!) می مونه .

علی : تو یکی هیچی نگو با این هیکلت . آدمو یاد اسب آبی می ندازه .

سپیده ک تا دیروز که مانکن بودم برات مادر ... خواهر ...

********

زمان : چهار یا چهار و ربع

مکان : خونه پسره هنوز منتهی ایندفه بدون سپیده

علی : خاک تو سرتون کنن . نتونستین یه ربع تو کمد بمونین ؟

حمید : علی تقصیر این ماهان بود . باز لوبیا خورده ... کشت منو

ماهان : تقصیر تو بود دیگه . چقدر بهت گفتم سرتو از رو شکم من بردار ؟

********

زمان : پنج یا شیش بعد از ظهر

مکان : صف اتوبوس یا تاکسی

پسر ( احتمالا موهاش کلی روغن ترمز و گریس و از این حرفا خورده طوری که پشه رو موهاش بکسوات یا بکس و باد می کنه با صورت بدون ابرو ( یعنی اونقدر زیرش روشو برداشته که دیگر بالایی هم نمونده براش ) و یه چسب رو بینی (مثلا عمل شده البته مثلا )) : خانم پا می دی ؟ واسه معلول می خوام ...

دختر ( احتمالا صورتش کلی پور رنگ و بتونه خورده طوری که پشه رو پورتش بکس و باد می کنه بقیه مشخصات واسه خواننده های قدیمی آشناست : پیرهن آستین کوتاه که از بس مث جلیقه نژاد شده با شلوار خیلی برمودا ) : آقا من نامزد دارم مزاحم نشین لطفا ...

" و این داستان همچنان ادامه دارد "

تعداد نظرات:۱۸۲

تایپ شده به انگشت نمکپاش در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 | موضوع: