
|
|
تلخند:بنازم احساسات شرقی رو(سی دی دوم)... بی حرف پیش بریم سراغ سی دی دو:
گوشی رو برمی داره می گم الو ولی کسی به الو من جواب نمی ده.یعنی چی شده؟انگار دارن با هم حرف می زنن...یه دقیقه...دو دقیقه...هفت دقیقه...ده...نه انگار اینا نمی خوان بی خیال بشن.محکم داد می زنم الوووووو...احساس می کنم گوشی از اون طرف محکم می افته زمین و یه چیزی(توجه کنین یه چیزی آ نگفتم یه کسی) می پره بالا و می خوره به سقف و دوباره می افته رو صندلیش و دوباره گوشی رو می گیره و شروع می کنه به فحش دادن به امریکا و اسرائیل عراق و انگلیس و فرانسه و غیره... می ذارم خوب باد معده شو خالی کنه و حالا با چه مصیبتی بماند ولی بالاخره آدرس خونه رو بهش می دم و منتظر می شم اورژانس برسه... سه روز بعد... چهار روز بعد... لطفا دیسک سه را در دستگاه بگذارید... و حالا جواب مسابقه هفته پیش که کلمه مریض رو مریز نوشته بودم و خیلی ها هم انگار راحت متوجه شدن.
تعداد نظرات:۱۰۱ بنازم احساسات شرقی رو... سلام.امروز یه روز خاصه.یه تولده.تولد... .خیلیا نمی دونن تولد کیه.خیلیا هم فکر می کنن تولد خودمه.ولی نه.تولد یکی از دوستامه.برام دوست بود.برام همه چیز بود.خیلیا نمی دونن امروز تولد کیه.امروز تولد نمکپاشه.امروز نمکپاش یه ساله شد.نمکپاش عزیزم...یه سالگی ت مبارک.کاری نداریم که چرا آرشیو نمکپاش دو سه ماه بیشتر نیس.قدیمیا می دونن چی به سرش اومده.کاری به این حرفا ندارم.فقط می خوام بگم نمکپاش عزیزم تولد یه سالگیت مبارک... خب.ببخشید این دفه اولش اینطوری بود.می خواستم واسه نمکپاش یه تولد حسابی بگیرم و یه آپ متفاوت کنم ولی دیدم اگه نمکپاش موفق بوده که بچه ها واسه ش تولد می گیرن و اگرم موفق نبوده که این کارم اشتباهه.از امروز که نمکپاش می ره تو دوسالگی می خوام تو هر آپم یه کاریکاتور هم بذارم واسه تون. امیدوارم خوشتون بیاد. و راستی یه نفر به اسم جندک خانم این شعرو نوشته تو نظرات.البته قبلش بگم که چون تو شعرش بی ادبی بوده کم با فونت سفید می نویسمش که کسی غیر از جندک خانم نخونتش: نويسنده: جندک خانوم
جمعه 23 تير1385 ساعت: 16:0
یک
که برای کمک بهش فقط می تونم شعرشو ترمیم کنم.البته اصل این شعر مال کیومرث صابری فومنی(گل آقا) است که می گه:
یک دهان دارم دوتا دندان لق می زنم تا می توانم حرف حق
و برای کمک به جندک خانم همونطور که گفتم فقط می تونم شعرشو ترمیم کنم.لطفا کسی غیر از جندک خانم این قسمت سفید رو های لایت(دراگ)نکنه.جندک خانم شعرت اینطوری بهتر می شه:یک زبان دارم دوتا دندان لق/// می زنم تا می توانم ساک و جلق.ممنون. و یه چیز دیگه.مسابقه نمکپاشو که یادتونه؟یه غلط نوشتاری تو هر متن و تو هر آپ.حالا بریم سراغ آپ این دفه...
یکی بود یکی نبود.یه نمکپاش بود که یه روز دید داداشش مریض شده و اونم کمر همت بست که داداششو ببره و دوا درمون کنه...همینو اول تو یه کشور اروپایی و بعدشم تو ایران می خوایم امروز مقایسه کنیم. تو اروپا: داداشم:آخ دلم...آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ دلم(خیلی آخش رمانتیک بود نه؟ ***** در بورکینافاسو: زنگ می زنم اورژانس...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوووووق...بوق...بوق...بوق... ***** و اما دوستان دوستان...می دونم که همه منتظر اعلام اسامی برندگان مسابقه هستین. جواب مسابقه خود کلمه غلط بود که اونو به غلط ، غلت نوشته بودم(جمله بندی رو حال کردین جون من؟ برنده اول مسابقه جادوگر پیر بود که جایزه اش یه کیسه نمک اعلای نمکپاش نشان بود که چون بنده خدا پیره و نمک براش ضرر داره از گرفتن جایزه امتناع کرد( و اما بالاخره نوبتی هم که باشه نوبت می رسه به کاریکاتور این هفته:
تعداد نظرات:۹۴ بسیج ارتش مخلص...امریکاست سلام بروبچز گل نمکی.می گم آ من دیدم همه دارن مسابقه می ذارن منم گفتم یه مسابقه بذارم و اما مسابقه من اینه...از این به بعد تو هر آپم یه کلمه رو غلت می نویسم البته باید بگم که این غلت املاییه یعنی جا افتادن یه حرف نیست.مثلا کلمه سکینه رو اینطوری می نویسم صکینه.یا یه همچین چیزی.امروز مسابقه گذاشتم.بگردین و پیدا کنین.راستی یه چیز دیگه.من حاضرم با کسایی که دوست دارن تبادل لوگو بکنم.خیلی خیلی ممنون می شم اگه بهم خبر بده.بچه ها فقط یه چیزی.من یه نکته رو یادآوری کنم...با خیلی از بچه ها که صحبت می کردم نمی دونستن که این شعر از خودمه.خواستم اینو بگم بهتون یه وقت فکر نکنین دزدیه.حالا بریم سراغ مطلب.با دقت بخونین بتونین پیداش کنین.خوش باشین.می بینمتون... ایهاالناس!"بوش"آمـــــــــــــــــــــده است خون ایشان به جـــــــــــــــوش آمده است رفته توی خلیـــــــــــــــــــــــــج،بی دعوت مثلا بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــر حفظ امنیت داده به شیـــــــــــــــــــــخ ابوالفلان دبنگ وعده شوشـــــــــــــکه و آواکس و تنفگ گفتــــــــــــــــــــــــــــــه باید خلیج وا باشد رمــــــــــــــــــز و قفلش به دست ما باشد در ره صلح و حفظ امنیــــــــــــــــــــــــــت می کشیم صــــــــــــــــــــــد کرور جمعیت از همــــــــــــــــــــه کس جواز می گیریم سگ هاریم و گــــــــــــــــــــاز می گیریم ما نترسیـــــــــــــــــــم که نوچه ها داریم توی ایـــــــــــــــــــــــران چه قدرتا داریم نفت از مـــــــــــا و نفتکش از مــــــــــــا جنگ و دعوا و کشمکش از مــــــــــــــا ارث بابای مــــــــــــــــــــاست نفت خلیج گور بابای دوریــــــــــــــــــــــــــای خلیج می زنیم،می کشیـــــــــــــــــــم،می قاپیم هر کجا نفت هست می چاپیــــــــــــــــــم توی عمــــــــــــــان به من همین دیروز گفت سلطان فلان فلان قــــــــــــــارپوز:آفرین مرحبا تعال تعـــــــــــــــــــــــــــال انت کلب و انا مثال شغـــــــــــــــــــــــال تو امــــــــــــــــــــارات روز پیش از آن مرد اول و آخر ایــــــــــــــــــــــــــــران با صدای بلند با من گــــــــــــــــــــــــفت مال مردم طلاییــــــــــــــــــــــــــه!یامفت عربده از شما زمــــــــــــــــــــن وزوز بنده و ترک نوکری؟هـــــــــــــــــــــرگز نه فقط این دوتا چنین گفتنــــــــــــــــــد ارتجاع خلیج این گفتنـــــــــــــــــــــــــد حاکمــــــــــــــان ایران همه از مـــــــا چوب و باطوم و چیزخر از مـــــــــــــا قدرت و زور و بی رحمـــــــــــــــــــــی ریش و عامه و عبا از مـــــــــــــــــــــا آی...در منطقه نفس کش کــــــــــــــو؟ تا شود زیر تیر،آبکش...کـــــــــــــــو؟ پیف پیف بوی بوش می آیــــــــــــــــــد جز جز او به گوش می آیـــــــــــــــــــد زرت و زورتش ز ناوگــــــــــان ششم رفته تا بیخ آسمـــــــــــــــــــــان ششم نابکار آمده ست توی خلیـــــــــــــــــج پس کجائید بچه های بسیــــــــــــــــج؟ آن بسیجی که خمینی می گفــــــــــــت هوشیارند...ملت آهسته بخفــــــــــت؟ آن بسیجی که ارتش مخلــــــــص بود دیشب انگار توی پــــــــــــــــارتی بود هر چه بوش است و موش توی فضا دمب آنها و ضــــــــــــــرب شست خدا کاش می شد بگیم ضرب بسیــــــــــج ننگ بر شرح حال بسیـــــــــــــــــــــج تشر و چش به این خرک بزنیــــــــــد به فلانجـــــــــــــــاش سیخونک بزنید تا بیفتد به حالت سکــــــــــــــــــــرات ای تو روح دولت مـــــــــــا...صلوات تعداد نظرات:۹۵ تلخند:پول پول پول کی قدرتو نمی دونه؟ بچه ها سلام.هلال احمر می خواست یه تئاتر طنز اجرا کنه و از من خواسته بود که یه نمایشنامه طنز براشون بنویسم و البته منم با دو شرط قبول کردم.اول اینکه اسم واقعی من برده نشه و دوم اینکه حتی یه کلمه از نمایشنامه حذف نشه و اینطوری بود که من مشغول نوشتن این نمایشنامه شدم.وقتی نمایشنامه رو خوندن طبق انتظار من خواستن ممیزی بزنن که من قبول نکردم و نمایشنامه رو زدم زیر بغلم و صاف اومدم در وبلاگم تا نمایشنامه رو واسه شما بنویسم.می دونم که خیلی طولانیه ولی نخواستم دو قسمتیش کنم.می تونین سیوش کنین و بعدا بخونین و نظر بدین.فقط ترو خدا نظر الکی ندین آ.این شما و این نمایشنامه: صحنه اول... پدر:آخه پسره احمق چقدر بهت گفتم نمی شه،قبول نمی کنن،مگه گوش کردی؟ پدر:خوب بابا ساکت،هووووووی،ساکت.چه مامان دوست شدی واسه ما.باباجون من پول ندارم.عرضه داشته باش خودت پول دربیار. ***** صحنه دوم... (درمغازه اول):آقا کارگر نمی خوای؟ ***** صحنه سوم... ***** صحنه چهارم... ***** صحنه پنجم... ***** صحنه ششم... حسین:علی جون دیگه بخدا موندم چیکار کنم.دارم دیوونه می شم. ***** صحنه هفتم... ***** صحنه هشتم... تعداد نظرات:۹۰ |
|