
|
|
تلخند:بچه های این دوره زمونه عجب دوره ای شده بخدا.دیگه نمی تونی به یه بچه پنج ساله گیر بدی که چرا سلام نکردی.اول تا آخر هر چی دختر و زن تو فک و فامیل مرده و زنده ته رو می جنبونه،می تکونه،می شوره،میاره جلو چشمت،بعدشم پهن می کنه تو آفتاب خشک بشه. ******** خوب حالا بریم سراغ عکس این سری تا بعد...
******** خ.ن.ب.د.ز۱:می خوام برم دنبال یه شغل نون و آب دار...می خوام تیمارستان بزنم.آخه کلی دیوونه و روانی و اسکول و زنجیری پیدا کردم جدیدا...راستی یه کوچیکم دارم راجب وبلاگتم بايد بگم عاليه اما واسه يه دختر يه كم زود نيست پا به عرصه آقا ماهان الهی قربون اون فرمت برم مرگ من روزی فرا خواهد رسید دیدگانم همچو دالان های تار می خزند آرام روی دفترم خاک می خواند مرا هر دم به خویش بعد من،ناگه به یک سو می روند در اتاق کوچکم پا می نهد می رهم از خویش و می مانم ز خویش می شتابند از پی هم بی شکیب لیک دیگر پیکر سرد مرا بعدها نام مرا باران و باد تلخند:سین جیم
وزیر مسکن و شهر سازی:"...همچنین از نظر "تولید زمین" نیز قادر به جوابگویی مردم خواهیم بود"
"آن شخص مایه پنیر وارد کرده است...آن شخص مایه پنیر را با ارز دولتی وارد کرده است...آن شخص۱۳تن مایه پنیر را احتکار کرده بود...فرق قیمت مایه پنیر در بازار آزاد با دولتی اش۴۰۰۰۰۰۰۰۰ میلیون(توجه کنین چهارصد میلیونو اونموقه چطوری نوشته بودم)ریال بود...آن شخص عجب سودی برده بود...آن شخص نه اسم داشت...نه عکس داشت...نه تحصیلات...داشت...آن شخص به دادگاه نیامد...آن شخص اصلا حتی به تلویزیون هم نیامد...بابا می گوید آن شخص محتکر بود...آن شخص عجب سودی برده بود..." ******** بریم یه سر سراغ عکس تا بعد:
******** خ.ن.ب.د.ز۱:نانوا هم جوش شیرین می زند...بیچاره فرهاد تلخند:هر گونه استفاده صلح آمیز ممنوع!! اواخر آذر ماه خبری غم انگیز ایران را تکان داد! خبر به حدی عجیب و غیر قابل باور بود که در اول بیشتر به یه شوخی شبیه بود تا واقعیت!! مردم ایران وحشتزده و با چشمای پر از سوال همدیگه رو نگاه می کردن اما جرات سوال پرسیدن نداشتن!! چطور می شد باور کرد و چگونه می شد غمی این چنین را به زودی فراموش کرد !! آیا این نشانه ای از آغاز یک تراژدی تازه بود که می خواست تو کشور ما شروع بشه؟؟؟ یا توطئه ای بود که اجانب برای ناامید کردن مردم دلیر و همیشه در صحنه ما تدارک دیده بودن که آنها را از حق مسلم خود دور کنن؟؟؟ اما خبر:" در اثر انفجار یک توالت عمومی در آستارا هشت تن از هموطنان عزیزمان به شدت آسیب دیدند! شدت انفجار بحدی بود که یکی از افراد در حال رفع حاجت به فاصله بیست متری از محل حادثه پرتاب شد!!" این خبر عجیب باعث شد تا یه عده از هموطنان باهوش و آینده نگر ما نسبت به آینده کشور با نگرانی و دلهره و اضطراب بیشتری حرف بزنن! چرا؟! خوب ساده است! وقتی مدیریت در کشور ما این قدر قویه که یه توالت که مردم از آن صرفا استفاده صلح آمیز می کنند منفجر می شه و این انفجار هشت نفرو مجروح می کنه چطور می شه انتظار داشت که از انرژی هسته ای بشه بصورت صلح آمیز استفاده کرد؟؟؟ مسئولان عزیز کشور ما در حالیکه از اداره یه مستراح که فقط و فقط جنبه استفاده صلح آمیز دارد عاجزن صبح تا شب شعار استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ایی سر می دن در حالیکه نیروگاه هسته ای نیاز به مدیریت قوی و ریز بینی و کنترل دقیق داره !! پس به مردم دنیا اگر کمی منطقی باشیم باید حق بدهیم که نگران آینده زمین و خود و فرزندانشان باشند!! حالا بمب اتمی پیشکش مسئولان محترم و متخصص و متعهد کشور!! ******** بریم حالا عکس این سری رو هم ببینیم تا بعد:
احساس می کنم اون چترباز جوون این مملکته و این تمساحا مسئولای مملکتی که منتظر کوچکترین اشتباه از جوون این مملکتن.قضاوت با شماست... ******** خ.ن.ب.د.ز۱:اصلا قرار نبود با این موضوع و این مطلب آپ کنم.در آخرین لحظات نظرم عوض شد دو کلمه حرف حساب:خرافات به این متن دقت کنین.البته باید بگم که من اصل متنو گذاشتم و غلطای املایی و ایراداتشو نگرفتم: دوخترئ هستم دکترا از معالجه من نا اميد شدند خواب بودم که حضرت زينب(س)ابي در گلويم ريخت و خوب شدم و از من خواست اين معجزه را بنويسم و پخش کنم اول بدست کارمندئ رسيد ولئ اعتماد نکرد و همسرش را از دست داد بعد بدست مردي رسيد باور کرد 45 ميليون بدست اورد ولي پخش نکرد و فرزندش را از دست داد اگر شما به حضرت زينب (س) اعتمادداريؠ? " پخش کنيد دوخترئ => دختری حتما شماها هم کم و بیش به همچین چیزایی برخوردین.اون قدیما که ما بچه بودیم یادمه گاهی صبح که بیدار می شدیم و می رفتیم در باغچه به کوچه رو باز می کردیم(اونموقع هنوز یه چیزی به اسم باغچه بین حیاط و کوچه فاصله می نداخت)به یه کاغذایی با این مضمون برمی خوردیم که از لای در تو باغچه مون انداخته بودن.گاهیم وقتی دم در بودیم این کاغذا رو می اوردن و می دادن دستمون و البته گهگاهی یه شکلاتیم باهاش بود.از این شکلاتا که اون موقع فکر کنم دوتاشون یه تومن بودن... خوب بهرحال خوب یادمه اون موقعم تقریبا همچین متنی داشتن این نامه ها...البته اون موقع فکر کنم صحبت از پنج میلیون و ده میلیون بود نه چهل و پنج چوق... خوب.اونموقه می گفتن دختره سرطان داره...که زیاد فرقی نکرده ولی راستش همیشه طرف دختر بوده که توجه کرده و خوب شده و طرفی که توجه نکرده یه مایه دار... خوب ولی مسئله ای که باقی می مونه اینه که این نامه چطوری به اینترنت کشیده شده.اینم به جهنم ولی سوال اصلی من اینه: اگه حضرت زینب می خواست کسی رو شفا بده واقعا فکر میکنین نیاز به این بود که چهل و پنج تا نامه بنویسه؟؟؟آیا این نامه ها فایده ای داره واسه کسی؟؟؟و اگه چهار تا دعا و فاتحه می خوندن برای حضرت زینب بهتر نبود؟؟؟ دوستای گلم.ما الان قرن بیست و یکمیم.دیگه جن زیر درخت نمی خوابه.برای خودش آپارتمان خریده.دیگه خبری از ناخن مرده نیست.مرده ها قبل از مرگ مانیکور می کنن.دیگه خبری از پیش آب پسر نابالغ نیست.پسرا بدنیا نیومده بالغ می شن.دیگه موقع عطسه کردن نمی خواد صبر کنیم.ده برابر اون صبر تو ترافیک معطل می شیم.بخدا دیگه قرن بیست و یکه.دوره این حرفا گذشته.مرسی.فعلا... ******** موافقین بریم سراغ عکس این سری؟
می دونی؟وقتی این عکسو می بینم بی اختیار یاد یه مطلبی می افتم. ******** خ.ن.ب.د.ز۱:عید همه تون کریسمس |
|