تبليغاتX
ایالت خود مختار نمکپاش







تلخند:بچه های این دوره زمونه 

عجب دوره ای شده بخدا.دیگه نمی تونی به یه بچه پنج ساله گیر بدی که چرا سلام نکردی.اول تا آخر هر چی دختر و زن تو فک و فامیل مرده و زنده ته رو می جنبونه،می تکونه،می شوره،میاره جلو چشمت،بعدشم پهن می کنه تو آفتاب خشک بشه.
داری با بچه هه بازی می کنی یه دفعه یه جمله وصفی رو صرف می کنه.جالب اینه که ادبیات درخشان فارسی رو کاملا به رخت می کشه.فاعل همه جمله ها یا چناره یا منار یا دسته بیل...مفعول همه جمله هام یا خودتی یا فک و فامیلت...ولی فعل همه جمله ها بلا استثنا یه چیزه
ااا؟؟آخه بچه تو تا زیر...(شما بخونین زانوم)نیستی در این دهنتو ببند آخه.
داری باهاش بازی می کنی یه دفه می گه تو منو انجام دادی.یا چه می دونم نموندی.
آخه چی بهش بگی؟؟
حالا یه چیز جالب بگم کف کنین.شرط می بندم نمی دونین.طبق آماری که دانشگاه نمکپاشیان منتشر کرده نود و هفت درصد بچه های این دوره بعد از دو کلمه مامان و بابا سومین کلمه ای که به زبون میاره شیره...شیر
نگو ربطی نداره.اصل قضیه مونده هنوز.عجله نکن.در مورد این شیر گفتن بچه ها یه چیزی بگم که ربطشو بفهمی و برم.
می گن یه پسری دست دوست دخترشو گرفت رفتن کوه.یه دفه آقا پسره...بله
برگشت به دوست دخترش گفت:عزیزم.اگه گفتی الان وقت چیه؟
دختره برگشت گفت:شیر
پسره اعصابش خرد شد ولی هیچی نگفت.تمام راهو از قله کوه اومد پایین رفت برا دختره یه لیوان شیر گرفت و برگشت نوک قله شیره رو داد به دوست دخترش.وقتی دختره شیرشو خورد پسره دوباره با چشمای اونجوری(خوب می دونین منظورم چه جوریه دیگه؟خمار)گفت:عزیزم حالا اگه گفتی وقت چیه؟؟؟
دختره یه نگاه به پسره کرد.چشمامو اونجوری تر(منظور خمار تره) از پسره کرد و گفت:شیر
پسره بدبخت دوباره همه راهو از قله برگشت پایین.با اعصاب خرد.با کلی فحش که تو دلش می داد به دختره و فک و فامیلاش یه لیوان شیر گرفت و برگشت قله و لیوان شیرو داد دختره زهرمار کنه.
دختره که شیرشو خورد پسره دیگه با التماس و چشم خمار و این حرفا به دختره گفت:خانمم...حالا دیگه بگو وقت چیه؟؟؟
دختره گفت:شیر...شیر...شیر...
پسره اعصابش خرد شد.زد دختره رو از نوک قله کوه پرت کرد پایین.دختره بدبخت وقتی داشت می افتاد داد زد گفت:شمش...شمش...شممممممممش(کمک...کمک...کممممممممک)
حالا ماییم و حکایت کلمه سومی که از دهن بچه این دوره خارج می شه.

********

خوب حالا بریم سراغ عکس این سری تا بعد...

پشت جبهه که می گن اینه آ 

********

خ.ن.ب.د.ز۱:می خوام برم دنبال یه شغل نون و آب دار...می خوام تیمارستان بزنم.آخه کلی دیوونه و روانی و اسکول و زنجیری پیدا کردم جدیدا...راستی یه کوچیکم دارم.
خ.ن.ب.د.ز۲:دیگه هیچی از زندگی شخصیم تو "خ.ن.ب.د.ز" هام نمی گم.
خ.ن.ب.د.ز۳:زندگی شخصیمو فقط تو شعر آخر وبم خلاصه می کنم.
خ.ن.ب.د.ز۴:یه نظر باحال دارم.یعنی یکی برام یه نظر باحال گذاشته.بخونین تا بگم:

راجب وبلاگتم بايد بگم عاليه اما واسه يه دختر يه كم زود نيست پا به عرصه
سياست بزاره؟ البته اينم ميدونم كه طنز نويسيتم حرف نداره
اميدوارم كه موفق باشي
دوستدار هميشگيت ماهان

آقا ماهان الهی قربون اون فرمت برمهزار بار گفتم من پسرم.اصلا اگه باور نمی کنی بیا بریم...لاالله الی الله
خ.ن.ب.د.ز۵:
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از انوار نور
در زمستانی غبار آلود و دود
با خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ای ز امروزها،دیروزها

دیدگانم همچو دالان های تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند آرام روی دفترم
دستهای فارغ از افسون شعر
یاد میآرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی گور نمناکم نهند

بعد من،ناگه به یک سو می روند
پرده های تیره دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من،با یاد من بیگانه ای
در بر آئینه می ماند بجای
تار موئی،نقش دستی،شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه برجا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی؟
در افقها دور و پنهان می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند به چشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک
بی تو،دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنم می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

تایپ شده به انگشت نمکپاش در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 | موضوع:

تلخند:سین جیم 

وزیر مسکن و شهر سازی:"...همچنین از نظر "تولید زمین" نیز قادر به جوابگویی مردم خواهیم بود"
نمکپاش:"...حتی شاید بتونیم مازاد تولیدمون را به خارج صادر کنیم...دنیا رو چه دیدید؟"


یکی از آقازاده های بیلیونر:"ثروتمند مگر ممکن نیست که شهید بشود؟"                                                    
نمکپاش:"کی همچین حرفی زده...مگه خود شما تا حالا پنج شیش بار شهید نشدین؟تازه بازم اگه پا بده می شین"                                    


قوه قضائیه:"مطبوعات باید انتقاد کنند"
قوه مقننه:"مطبوعات باید انتقاد کنند"
قوه مجریه:"مطبوعات باید انتقاد کنند"
نمکپاش:"گل آقا توقیف شد...روزنامه ایران توقیف شد...نوای آزادی بسته شد..."


رونالد ریگان(رئیس جمهور سابق امریکا):"قربانیان ناو "استارک" از قهرمانان تاریخ امریکا هستند"
جیمی کارتر(رویس جمهور سابق امریکا):قربانیان حادثه طبس از قهرمانان تاریخ امریکا هستند"
لیندن جانسون(رویس جمهور سابق امریکا):قربانیان جنگ ویتنام از قهرمانان تاریخ امریکا هستند"
نمکپاش(هیچکاره سابق امریکا):"خداوند قهرمانان تاریخی امریکا را روز به روز زیادتر فرماید...امین"


قیمت لاستیک(قبل از تمدید تحریم ایران توسط امریکا و هم پیمانان):جفت لاستیک نود و شیش هزار تومان
قیمت لاستیک(بعد از تمدید تحریم ایران توسط امریکا و هم پیمانان):جفت لاستیک صد و بیست و هفت هزار تومان
نمکپاش:"بسوزه پدرش...چه می کنه این تورم"


روزنامه اطلاعات بتاریخ۱۱/۸/۷۸:"به همه محرومین و بی خانه ها زمین مجانی داده می شود"
روزنامه کیهان بتاریخ۲۵/۷/۸۵:"به افراد محروم و فاقد مسکن زمین رایگان داده می شود"
نمکپاش:"فقط چن تا سوال:
یک:به نظر شما جمله اول قشنگتر و شاعرانه تر و واضحتره یا جمله دوم؟
دو:اگه هفت سال دیگه مقامات باز خواستن همچین قولی رو بدن کدوم جمله رو انتخاب می کنن؟
سه:به نظر شما ، اول به "محرومین و بی خانمان ها" زمین بدن بهتره یا اول به "افراد محروم و فاقد مسکن؟
چهار:هیچ می دونین سرانه مصرف ماهی در کشور خیلی پایینتر از استاندارد جهانیه؟"


به این متن کوتاه (که انشای سال دوم راهنمایی بود و بخاطرش دو نمره از انضباطم کم کردن و کلی هم کتک خوردم و خواهرم اونو بعنوان یادگاری نگه داشته بود)دقت کنین تا بعد بگم:

"آن شخص مایه پنیر وارد کرده است...آن شخص مایه پنیر را با ارز دولتی وارد کرده است...آن شخص۱۳تن مایه پنیر را احتکار کرده بود...فرق قیمت مایه پنیر در بازار آزاد با دولتی اش۴۰۰۰۰۰۰۰۰ میلیون(توجه کنین چهارصد میلیونو اونموقه چطوری نوشته بودم)ریال بود...آن شخص عجب سودی برده بود...آن شخص نه اسم داشت...نه عکس داشت...نه تحصیلات...داشت...آن شخص به دادگاه نیامد...آن شخص اصلا حتی به تلویزیون هم نیامد...بابا می گوید آن شخص محتکر بود...آن شخص عجب سودی برده بود..."
نمکپاش:"به نظر شما این شخص کی بود؟؟؟یه راهنمایی هم می کنم واسه تون...اول اسمش رفسنجانیه"

********

بریم یه سر سراغ عکس تا بعد:

بکش بالا پهلوون که از پات نیفته

********

خ.ن.ب.د.ز۱:نانوا هم جوش شیرین می زند...بیچاره فرهاد
خ.ن.ب.د.ز۲:بالایی رو قبلام گفته بودم نه؟؟؟
خ.ن.ب.د.ز۳:این موبایل چه دردسریه بخدا...بیچاره م کرده.زنگ خورش خیلی بالاس.بدبختیم اینه که دیگه نه می شه پشت اینترنت قایم شد نه می شه گوشی رو داد دست کس دیگه که بگه نمکی نیستش
خ.ن.ب.د.ز۴:خیلی گنده که آدم یه جور رفتار خاص با یه نفر داشته باشه ولی اون نفر سوء برداشت کنه...با توام آ...
خ.ن.ب.د.ز۵:یکم تا دهم نیستم.طبق معمول...جامو خالی کنین.وبمو هم هک کنین
خ.ن.ب.د.ز۶:تف به مرامت عوضی...از سرتم زیادیم...با توام آ...
خ.ن.ب.د.ز۷:چرا همه چیزو به خودت می گیری تو؟اگه کاری کردی بدون با توام...اگه کاری نکردی چرا شک می کنی به خودت؟
خ.ن.ب.د.ز۸:خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خ.ن.ب.د.ز۹:یکی اومده به اسم دیوونه نمکپاش کلی منو مورد لطف خودش قرار داده.خیلی خیلی ازش ممنونم.واقعا ممنونم.راستش فکر میکنم یکی از شما دوتا باشه...البته فکر میکنم کوچیکه باشه.درسته؟جوابشو بهم بدین.منتظرم.
خ.ن.ب.د.ز۱۰:
گفتم تو شیرین منی
گفتی تو فرهادی مگر؟
گفتم خرابت می شوم
گفتی تو آبادی مگر؟
گفتم ندادی دل به من
گفتی تو جان دادی مگر؟
گفتم ز کویت می روم
گفتی تو آزادی مگر؟
گفتم فراموشم مکن
گفتی تو در یادی مگر؟
گفتم خموشم سالها
گفتی تو فریادی مگر؟
گفتم که بر بادم مده
گفتی نه بر بادی مگر؟
خ.ن.ب.د.ز۱۱:لابد شنیدین که سربازای امریکایی به سفارت ایران تو عراق حمله کردن و بقیه مسائل...
می خوام یه خرده حرف بزنم.کدوم خری سفارت ایران رو تو عراق باز کرده.اصلا می خوام بدونم سفارت ایران تو عراقی که کاملا دست امریکاییات به چه دردی می خوره و قراره چیکار بکنه؟اون احمقی که این سفرای بدبخت رو فرستاده عراق(در واقع باید گفت فرستاده امریکا)هدفش از این کار چی بوده؟کدوم خری باید جواب خونواده این سفرا رو بده.می خوام بدونم اون بی ناموسی که اینطوری مردم کشورش رو به کشتن می ده لایق چه فحشیه؟دوست دارم بدونم جواب بچه مثلا دو ساله فلان سفیر رو پس فردا کی می خواد بده؟می خوان بگن بابات کشته شد به چه دلیل؟جز به این دلیل که یه احمق می خواست با یه کشوری که هشت سال مردم کشور ما رو کشت طرح دوستی بریزه؟ننگ بر باعث و بانی این مسئله.لطفا با فحش دادن به امریکاییا فحشاتونو حروم نکنین.تا وقتی کسی دست به کندوی زنبور نزنه زنبور نیشش نمی زنه.نظر تو چیه؟دوست دارم بدونم.لطفا بگو. منتظرم.ممنون.خوش باشی.می بینمت...

تایپ شده به انگشت نمکپاش در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 | موضوع:

تلخند:هر گونه استفاده صلح آمیز ممنوع!!  

اواخر آذر ماه خبری غم انگیز ایران را تکان داد! خبر به حدی عجیب و غیر قابل باور بود که در اول بیشتر به یه شوخی شبیه بود تا واقعیت!! مردم ایران وحشتزده و با چشمای پر از سوال همدیگه رو نگاه می کردن اما جرات سوال پرسیدن نداشتن!! چطور می شد باور کرد و چگونه می شد غمی این چنین را به زودی فراموش کرد !! آیا این نشانه ای از آغاز یک تراژدی تازه بود که می خواست تو کشور ما شروع بشه؟؟؟ یا توطئه ای بود که اجانب برای ناامید کردن مردم دلیر و همیشه در صحنه ما تدارک دیده بودن که آنها را از حق مسلم خود دور کنن؟؟؟

اما خبر:" در اثر انفجار یک توالت عمومی در آستارا هشت تن از هموطنان عزیزمان به شدت آسیب دیدند! شدت انفجار بحدی بود که یکی از افراد در حال رفع حاجت به فاصله بیست متری از محل حادثه پرتاب شد!!"

این خبر عجیب باعث شد تا یه عده از هموطنان باهوش و آینده نگر ما نسبت به آینده کشور با نگرانی و دلهره و اضطراب بیشتری حرف بزنن! چرا؟! خوب ساده است! وقتی مدیریت در کشور ما این قدر قویه که یه توالت که مردم از آن صرفا استفاده صلح آمیز می کنند منفجر می شه و این انفجار هشت نفرو مجروح می کنه چطور می شه انتظار داشت که از انرژی هسته ای بشه بصورت صلح آمیز استفاده کرد؟؟؟

مسئولان عزیز کشور ما در حالیکه از اداره یه مستراح که فقط و فقط جنبه استفاده صلح آمیز دارد عاجزن صبح تا شب شعار استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ایی سر می دن در حالیکه نیروگاه هسته ای نیاز به مدیریت قوی و ریز بینی و کنترل دقیق داره !! پس به مردم دنیا اگر کمی منطقی باشیم باید حق بدهیم که نگران آینده زمین و خود و فرزندانشان باشند!! حالا بمب اتمی پیشکش مسئولان محترم و متخصص و متعهد کشور!!

********

بریم حالا عکس این سری رو هم ببینیم تا بعد:

چتر بازی حرفه ای

احساس می کنم اون چترباز جوون این مملکته و این تمساحا مسئولای مملکتی که منتظر کوچکترین اشتباه از جوون این مملکتن.قضاوت با شماست...

********

خ.ن.ب.د.ز۱:اصلا قرار نبود با این موضوع و این مطلب آپ کنم.در آخرین لحظات نظرم عوض شد
خ.ن.ب.د.ز۲:آخرین لحظاتو مث مسئولای مملکت اومدم آ
خ.ن.ب.د.ز۳:بالاخره طلسم شکسته شد و منم با جمع کردن حقوقم تونستم موبایل دار بشم.
خ.ن.ب.د.ز۴:این روزا بدجوری نامیزونم.
خ.ن.ب.د.ز۵:امروز جمعه س.برای غافلگیری اموات فاتحه
خ.ن.ب.د.ز۶:نگو تکراریه بابا.یه عمری پنج شنبه ها فاتحه خوندیم تکراری نشد با دوبار جمعه فاتحه خوندن تکراری شد؟
خ.ن.ب.د.ز۷:یکی از دوستای دوران دانشجویی همیشه می گفت:تو زندگی دانشجویی قربون دو تا سوراخ.یکی سوراخی که ازش تخم مرغ میاد بیرون و یکی سوراخی که ازش چایی میاد بیرون
خ.ن.ب.د.ز۸:این شعر پایینو شاید اولش ازش خوشت نیاد ولی تا آخر بخونش.یه ذره که بیشتر نیست.فکر کنم خوشت بیاد ازش.مرسی.
خ.ن.ب.د.ز۹:
با توام

ای لنگر تسکين
!
ای تکان های دل
!
ای آرامش ساحل
!
با توام

ای نور
!
ای منشور
!
ای تمام طيف های آفتابی
!
ای کبود ارغوانی
!
ای بنفشابی
!
با توام ای دلشوره ی شيرين
!
با توام

ای شادی غمگين
!
با توام

ای غم
!
غم مبهم
!
ای نمی دانم
!
هر چه هستی باش
!
اما کاش
...
نه . جز اينم آرزويی نيست
:
هر چه هستی باش
!
اما باش

تایپ شده به انگشت نمکپاش در جمعه پانزدهم دی 1385 | موضوع:

دو کلمه حرف حساب:خرافات 

به این متن دقت کنین.البته باید بگم که من اصل متنو گذاشتم و غلطای املایی و ایراداتشو نگرفتم:

دوخترئ هستم دکترا از معالجه من نا اميد شدند خواب بودم که حضرت زينب(س)ابي در گلويم ريخت و خوب شدم و از من خواست اين معجزه را بنويسم و پخش کنم اول بدست کارمندئ رسيد ولئ اعتماد نکرد و همسرش را از دست داد بعد بدست مردي رسيد باور کرد 45 ميليون بدست اورد ولي پخش نکرد و فرزندش را از دست داد اگر شما به حضرت زينب (س) اعتمادداريؠ? " پخش کنيد

دوخترئ => دختری
ابی => آبی
کارمندئ => کارمندی
ولئ => ولی
اورد => آورد
اعتمادداريؠ? " => خداییش معنی این یکی رو نفهمیدم

حتما شماها هم کم و بیش به همچین چیزایی برخوردین.اون قدیما که ما بچه بودیم یادمه گاهی صبح که بیدار می شدیم و می رفتیم در باغچه به کوچه رو باز می کردیم(اونموقع هنوز یه چیزی به اسم باغچه بین حیاط و کوچه فاصله می نداخت)به یه کاغذایی با این مضمون برمی خوردیم که از لای در تو باغچه مون انداخته بودن.گاهیم وقتی دم در بودیم این کاغذا رو می اوردن و می دادن دستمون و البته گهگاهی یه شکلاتیم باهاش بود.از این شکلاتا که اون موقع فکر کنم دوتاشون یه تومن بودن...

خوب بهرحال خوب یادمه اون موقعم تقریبا همچین متنی داشتن این نامه ها...البته اون موقع فکر کنم صحبت از پنج میلیون و ده میلیون بود نه چهل و پنج چوق...

خوب.اونموقه می گفتن دختره سرطان داره...که زیاد فرقی نکرده ولی راستش همیشه طرف دختر بوده که توجه کرده و خوب شده و طرفی که توجه نکرده یه مایه دار...

خوب ولی مسئله ای که باقی می مونه اینه که این نامه چطوری به اینترنت کشیده شده.اینم به جهنم ولی سوال اصلی من اینه:

اگه حضرت زینب می خواست کسی رو شفا بده واقعا فکر میکنین نیاز به این بود که چهل و پنج تا نامه بنویسه؟؟؟آیا این نامه ها فایده ای داره واسه کسی؟؟؟و اگه چهار تا دعا و فاتحه می خوندن برای حضرت زینب بهتر نبود؟؟؟

دوستای گلم.ما الان قرن بیست و یکمیم.دیگه جن زیر درخت نمی خوابه.برای خودش آپارتمان خریده.دیگه خبری از ناخن مرده نیست.مرده ها قبل از مرگ مانیکور می کنن.دیگه خبری از پیش آب پسر نابالغ نیست.پسرا بدنیا نیومده بالغ می شن.دیگه موقع عطسه کردن نمی خواد صبر کنیم.ده برابر اون صبر تو ترافیک معطل می شیم.بخدا دیگه قرن بیست و یکه.دوره این حرفا گذشته.مرسی.فعلا...

********

موافقین بریم سراغ عکس این سری؟

بیاید همه با هم به مملکتمون بشاشیم

می دونی؟وقتی این عکسو می بینم بی اختیار یاد یه مطلبی می افتم.
می گن یه لری رو به جرم شاشیدن پشت دیوار شهرداری گرفتن و بردن پیش شهردار.شهردار بهش گفت باید ده تومن جریمه بده.لره جریمه رو داد و بعد از شهردار پرسید:آقای شهردار این پولا خرج چی می شه؟ شهردار گفت:اینا خرج آبادی شهر می شه جونم.لره یه آهی کشید و گفت:پس ما بدبختا چقدر باید به این شهر بشاشیم که آباد بشه.

********

خ.ن.ب.د.ز۱:عید همه تون کریسمس
خ.ن.ب.د.ز۲:کریسمس همه تون عید
خ.ن.ب.د.ز۳:چه جالب...من هک نشدمباید تو تاریخ نوشتش
خ.ن.ب.د.ز۵:راستی من هنوز نیومدم آ.فردا میام
خ.ن.ب.د.ز۶:
با رفتن تو به زندگی کردم پشت
من ماندم و حلقه طنابی در مشت
بگذار که فردا برسد می شنوی
دیروز غروب، شاعری خود را کشت!
خ.ن.ب.د.ز۷:آدم همیشه از کسی می خوره که انتظارشو نداره.
خ.ن.ب.د.ز۸:غم دنیا رو بی خیال.حال خودت چطوره؟
خ.ن.ب.د.ز۹:نمی دونم چرا وقتی اسم کریسمس میاد یاد کارتون اسکروچ می افتم
خ.ن.ب.د.ز۱۰:انرژی هسته ای حق مسلم ماست

تایپ شده به انگشت نمکپاش در یکشنبه دهم دی 1385 | موضوع: