تبليغاتX
ایالت خود مختار نمکپاش







تفاوت زن و مرد(سی دی دوم) 

تلفن:
مردا تلفن رو به عنوان يه وسيله ارتباطي برافرستادن پياماي كوتاه ومهم به ديگرون در نظر ميگيرن.
يه زن و دوستش مي توانن دو هفته با هم باشن و بعد از جدا شدن و رسيدن به خونه، تلفن را بردارن و سه ساعت ديگه با هم حرف بزنن.

آدرس يابي:
وقتي يه زن در حال رانندگي احساس ميكنه كه راه رو گم كرده، كنار يك فروشگاه می ایسته و از كسي كه بلده آدرس رو ميپرسه .
مردا اينو نشونه ضعف ميونن. اونا هیچ وقت برا پرسيدن آدرس نمي ايستن و دو ساعت دور خودشون ميچرخن و یه چیزی تو این مایه ها ميگن: "فك كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكيا باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنا بعضي اوقات قبول ميكنن كه اشتباه كردند.
آخرين مردي كه اشتباهش رو قبول کرد 25 قرن پيش مرده.

فرزند:
يه زن همه چي رو در مورد بچش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقه های فوتبال، دوستای نزديك و صميمي، قرارای عاشقونه، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها.
يه مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميدونه یه سری افراد كم سن و سال هم تو خانه زندگي ميكنن.

لباس شيك پوشيدن:
يه زن براي خريد رفتن ، آب دادن به گلاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشه.
يه مرد فقط موقع رفتن به عروسي و يا مجلس ترحيم لباس رسمي می پوشه.

شستن لباسها:
زنا هر چن روز يك بار لباساشونوميشورن.
مردها تك تك لباسای تو كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خودشونو مي پوشند و وقتی
لباس تميزي باقي نموند، يك لباس كثيف می پوشن و كوه ايجاد شده از لباساي چرك رو با آژانس می برن خشك شويي .

عروسي:
وقت صحبت از عروسيا، زنا در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنن
مردا درباره "ميهمانياي دوران مجردي."

اسباب بازي:
دخترای كوچك عاشق عروسك بازي هستن و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسن علاقه شون رو از دست ميدن.
مردا هيچوقت از فكر اسباب بازي رها نميشن. با بالا رفتن سن اونا اسباب بازیاشون هم گرون قيمت تر و پيچيده تر ميشن. نمونه هایي از اسباب بازيهاي مردا: تلويزيونای مينياتوري و كوچیك، تلفناي ماشین، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهنياي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش بشه، سر و صدا كنه و حداقل براي كار كردن شش تا باتري احتیاج داشته باشه.

گل و گياه:
يه زن به شوهرش ميخواد وقتي رفته مسافرت به گلا آب بده.
مرد به گلا آب ميده.بعده پنج روز زن به خونه اي پر از گلا و گياهای پژمرده برميگرده. كسي نميدونه چرا اين اتفاق افتاده.

سبيل:
بعضي از مردا مثل هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشن.
هيچ زني وجود نداره كه با سبيل قشنگ بنظر بیاد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون برن، همديگه رو سارا، نازنين، عسل و رويا صدا می زنن. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون برن، همديگه رو يلا، بادوم زميني، تانكر و لاك پشت صدا می زنن.

پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحسابو ميارن، با اينكه كلا 15هزار تومن شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدوم 10 هزار تومان روي ميز ميذارن. وقتي دخترا صورتحساب رو می گیرن، ماشين حساباي جيبيشون رو بيرون ميارن.

پول:
يك مرد ۲۰۰۰ هزار تومن براي يه جنس ۱۰۰۰ توماني مورد نيازش میده. يه زن ۱۰۰۰ تومن براي يك جنس ۲۰۰۰ تومني كه هیچ احتیاجی به اون نداره ميده.

بگو مگوها:
حرف آخر رو تو جر و بحثا زنا ميزنن.
هر چيزي كه يه مرد بعد اون بگه، شروع يه بگو مگوي تازه س.

********

بریم ببینیم عکسو حالا تا بعد...

چشم در اومده به این می گن آ 

********

من قهرم:اوضاع مداحی کشور خیلی افتضاح شده.یا شعرای چرت و پرت می گن.با جوری مداحی می کنن که انگار دارن از دوست دخترشون حرف می زنن.یا ترانه دزدی می کنن.اینا قطره ای هستن از دریای شروورایی که به اسم مداحی به خورد ملت می دن.
آقامون دلبره...دلارو می بره... // دلت یاس پر احساسه علمدار رشیدم... // تا تو باشی...من به هیچکی پا نمی دم... // وقتی به چشماش می رسم...کشیدنش چه مشکله...آخه چشای یار من...مشکیه خیلی خوشگله... // لا علی الی الله... // حیدر...حیدر...خالق ارض و سمائی...حیدر...حیدر...عبد خدا و خدایی...

********

خ.ن.ب.د.ز۱:بچه هایی هستن که خیلی به من لطف دارن.مث فاطمه و روم به دیوار...بی ادبیه...توت فرنگی و حورایی از اونا و همه دوستایی که اینقدر به من لطف دارن و سر می زنن ممنونم.دست همه تونو می بوسم.دست آقایونو از دور و دست خانما رو برای حفظ شئونات اسلامی از نزدیک.
خ.ن..ب.د.ز۲:وقتي که بچه بودم هر شب دعا ميکردم که خدا يک دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم که اينطوري فايده ندارد. پس يک دوچرخه دزديدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد!
خ.ن.ب.د.ز۳:ایندفه به جای شعر جمله بالا رو گذاشتم.خودتون به شعری قبولش کنین
خ.ن.ب.د.ز۴:دیگه آپ نمی کنم تا یازدهم که از کشیک برگردم.فعلا قربون همتون می رم تا بعد ببینم چی می شه(آقایون جدی نگیرین تعارف ندیدین تا حالا...خانما جدی گفتم آ)
خ.ن.ب.د.ز۵:ولنتاین مبارک.قدر ولنتاینو وقتی می دونین که ولنتاین برسه و کسی که دوستش دارین پیشتون نباشه.تا هست قدرشو بدونین.روز عشاق مبارک

تایپ شده به انگشت نمکپاش در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 | موضوع:

تفاوت زن و مرد(سی دی اول) 

آينده:
يـه زن تــا وقتیکه ازدواج نكرده نگران آينده س.
يه مرد تا وقتيـكـه ازدواج نـــكرده اصلا نگران آينده نمیشه.

موفقيت:
يــه مرد موفق كسيه كه بيشتر از اونی که هـمــسرش خرج ميكنه درآمد داشته باشه.
يه زن موفق كسيه كه بتونه چنين مردي راپيدا كنه.

روابط:
اول از همه، يه مرد يه رابطه را يه رابطه حساب نميکنه.وقتي یه رابطه تمام ميشه، زن شروع به گريه میکنه و سفره دلشو براي دوستاش پهن می کنه و واسه محکم کاری یه شعرم با عنوان "همه مردها نادانند" مي سازه. بعد می ره دنبال زندگیش.
مرد وقت جدايي یهم مشكلاتش بيشتره.۶ ماه که از جدايي گذشت ساعت ۳ نصفه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزنه به زنه و ميگه: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." اسم اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" هست كه ۹۹ درصد مردا حداقل يك بار اونو انجام ميدن. یه سری كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردا براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشه كه معمولا تاثيري هم نداره.

ازدواج:
يه زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كنه باهاش ازدواج ميكنه، ولي تغيير نميكنه.
يه مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكنه كه تغيير نكنه، ولي تغيير ميكنه.

بلوغ:
زنا خیلی سريعتر از مردا بالغ ميشن. اغلب دخترای ۱۷ ساله ميتونن مثل يك آدم بالغ رفتار كنن. اغلب پسران ۱۷ ساله هنوز تو عالم بچگی هستن و رفتارهاي بچگونه و کودکانه دارن. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان خیلی کم به نتیجه می رسن.

فيلم كمدي:
فرض كنين چن تا زن و مرد تو یه اتاق نشستن که یه دفه سريال نقطه چين شروع مي شه. مردا فورا هيجان زده می شن و شروع به خنده و سر و صدا ميكنن، و حتي ممكنه اداي بامشاد رو دربیارن.
زنا روشونو برمی گردونن و با گله و شكايت منتظر تموم شدنش ميشن.

دست خط :
مردا زياد به دكوراسيون دست خطشون اهميت نميدن. اونا از روش "خرچنگ قورباغه" استفاده ميكنن.
زنا از قلماي خوشبو و رنگارنگ استفاده میهنن و به "ي" ها و ن" ها قوس زيبايي ميدن. خوندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است.
حتي وقتي مي خواد تركتون كنه، آخر يادداشت يك شكلك ميكشه.

حمام:
يه مرد حداكثر ۶ قلم جنس تو حموم داره: مسواك، خمير دندون، خمير اصلاح، خود تراش، صابون و حوله.
تو حموم يه زن معمولي بطورمتوسط ۴۳۷ قلم جنس وجود داره. يه مرد نمی تونه بیشتر اين وسایل را شناسايي كنه .

خواروبار:
يه زن یه ليست از جنساي مورد احتیاجش رو تهيه میکنه و براي خريدن اونا به فروشگاه ميره .
يه مرد اونقد صبر ميكنه تا محتويات يخچال ته بكشه و سيب زمينيا جوانه بزنن. بعد خريد ميره. هر چيزي كه خوب بنظر برسه مي خره .

بيرون رفتن :
وقتي یه مرد ميگه آماده بیرون رفتنه، يعني براي بيرون رفتن حاضره .
وقتي یه زن ميگه براي بيرون رفتن حاضره، يعني ۴ ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آمادس .

گربه:
زنا عاشق گربه هستن .
مردا ميگن گربه ها رو دوست دارن، اما وقتی زنا نیستن اونا رو با لگد اونا رو پرت ميكنن بیرون .

آينه :
مردا خودبين و مغرورن ، اونا خودشونو تو آينه چك ميكنن .
زنا بامزن، اونا عکس خودشونو تو هر سطح صيقلي نگا ميكنن: آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، کله کچل آقاي زلفيان...

"لطفا سی دی دوم رو درون دستگاه اینقدر فشار نده دیگه اه...خودم سی دی رو می ذارم به وقتش"

********

بریم سراغ عکس این سری...

تبلیغات زنده

********

من قهرم:یادمه یه سری ایران خودرو بعد از عمری التماس تونست اجازه ساخت " صندلی پژو۲۰۶ " رو از فرانسه بگیره.وقتی اولین سری رو ساخت شرکت پژو سریعا این اجازه رو لغو کرد.گفت صندلیهایی که ایران خودرو ساخته استاندارد و مناسب دویست و شیش نیست...یه سری کاپوت یه پیکان وانت هشتاد و پنج رو باز کردم.خوب یادمه که تمام جنتا(شلنگای رابط) و کلمسا(گیره دور شلنگ رابط) از پلاستیک خشک بودن.طوری که وقتی جنت کاربراتور رو کشیدم و خواستم بزنم سرجاش ترک خورد و تو دستم شکست...اینست خودروی ملی.

********

خ.ن.ب.د.ز۱:احمد تنها خور
خ.ن.ب.د.ز۲:این پی نوشت به دلایل شخصی حذف شد
خ.ن.ب.د.ز۳:اون مطلب قبلی من باعث دعوای دوستای تهرانی و شهرستانی من شده بود.باید به همه تون بگم که این اتفاق فقط برای یه شهرستانی که می ره تهران نمی افته.ممکنه عکس قضیه هم اتفاق بیفته.من خودم یه شهرستانیم و به این موضوع افتخار میکنم.همونقدری که یه تهرانی باید به تهرانی بودنش افتخار کنه.
خ.ن.ب.د.ز۴:
زندگی قصه تنهایی است...
قصه ای بر غصه یک زندانی است که بر حسب آزادی محکوم است
زندگی واژه بی معنای یک خوشبختیست
زندگی بازی شطرنجیست که در آن انسانها لحظه ای کیش ، به آخر نرسیده مات اند
خ.ن.ب.د.ز۵:
عشق و شعور و اعتقاد
کالای بازار کساد
سودا گران در شکل دوست
بر نارفیقان شرم باد

تایپ شده به انگشت نمکپاش در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 | موضوع:

تلخند:دختر دختر ترشی بابا(سی دی دوم) 

دختر خانم شهرستانی وقتی تو دانشگاه تهران قبول می شه اولش باباش نمی ذاره بره دانشگاه.هی می گه:"دختر تهران پر از گرگه...تو رو چه به تهران...می خورنت این گرگا.بمون همینجا...آخه تو قیافه ت به دانشگاه می خوره؟...حیف صندلی که تو پرش کنی...قلمراد دیگه نمی تونه صبرک کنه زنش شو بعد هر غلطی خواستی بکن."دختره هم که طبق معمول فیلمای ایرانی:"بابا ترو خدا بذار برم.بخدا من فقط می خوام درس بخونم" و بالاخره آخرشم:"اگه نذاری برم خودمو می کشم".و اینطوری می شه که راه می افته می ره وسط گرگا...

روز اول تا یه پسرو می بینه اصلا نمی بینه...چون سرش پایینه.
یه مدت که گذشت با دیدن پسرا سرخ و سفید می شه...ولی اون اومده درس بخونه.واسه همین راهشو کج می کنه.

یه مدت دیگه که گذشت وقتی یه پسر خوشگلو می بینه راهشو طرف اون کج می کنه...نگاه کردن که اشکالی نداره.

یه مدت بعدش می فهمه که اگه یه پسر ازش جزوه درسی خواست نباید فرار کنه.چون باباش اونو نمی بینه.

یه مدت دیگه که گذشت می فهمه که اگه یه پسر اومد بهش شماره بده...اگه ازش شماره گرفت باباش نمی فهمه.پس شماره اولین پسرو می گیره و صد البته که زنگ نمی زنه.اونکه نیومده پسر بازی کنه.اومده درس بخونه.شماره رو هم فقط بخاطر این گرفت که جلوی دوستاش کم نیاره.

یه مدت بعد می فهمه تلفن بازیم کار بدی نیست انگار.ایندفه که شماره گرفت به پسره زنگ می زنه و تبدیل می شه به "خانم دوست دختر"

زمان می گذره و می فهمه که یه جایی به اسم مکان و خونه خالی وجود داره که توش...آررره...

یه مدت دیگه که گذشت می فهمه که پسره سرکارش گذاشته...پس می ره و باهاش دعوا می کنه و گریه و زاری و...بعدشم می ره سراغ دوست پسر بعدی.

یه مدت بعد می فهمه که می شه پسرا رو دوشید.از این گرفت و اونو خر کرد و خرج زندگی رو در اورد.پس یاد می گیره که چطوری پسرا رو بدوشه.

دانشگاه داره تموم می شه...باباهه خوشحاله که دخترش تو تهرانی که پر از گرگه سالم مونده و تازه داره خرج خودشم در میاره تازه ماشین و موبایلم گرفته...ولی نمی دونه دخترش بخاطر اینکه خوراک گرگا نشه خودش تبدیل به گرگ شده.

********

حالا بریم سراغ عکسه تا ببینیم دنیا دست کیه:

همه با هم...یک...دو...سه 

********

من قهرم:بدترین خاطره زندگی تو تا حالا چی بوده؟اینکه از بابات خواستی برات سیم کارت بگیره و قبول نکرده؟اینکه خواستی بری جشن تولد دوستت و مامانت قبول نکرده؟یا از دست دادن یه عزیز؟
من یه امدادگرم.هر وقت تو جاده تصادف میشه ما(من + یه امدادگر دیگه + راننده)اعزام می شیم محل حادثه.آخرین اعزام اونقدر زجر آور بود که منو(که یه امدادگر قدیمی و مثلا با تجربه م)داغون کرد.
یه پراید چپ کرده بود.یه خونواده بودن.یه پدر و مادر و یه دختر بچه پنج شیش ساله.مادره عقب ماشین خوابیده بوده و دختر صندلی جلوی کنار باباش.پدر و مادره رو راحت دراوردیم ولی بچه هه موند تو ماشین.من رفتم دختره رو از تو ماشین دربیارم.در گیر کرده بود و بدنه پرس شده بود و مجبور شدم درو با جک هیدرولیک(جک روغنی)باز کنم.دختر بچه رو که از تو ماشین در اوردم هنوز تو بغلم بود که با دست کوچیک و خونیش بازومو گرفت و یه فشار داد و...مرد.یه دختربچه پنج ساله.مادر اون بچه وقتی دید بچه شو خوابوندم رو زمین و شروع کردم تنفس و ماساژ دوید طرفم.خواهش می کرد.التماس می کرد.فحش می داد.بچه شو از من می خواست.اون مادر می دونست که به کی فحش می ده.به من فحش می داد.منم دوست داشتم فحش بدم ولی نمی دونستم باید به کی فحش بدم.به مادره که داره به من فحش می ده؟به پدر احمق اون بچه که بخاطر چن دقیقه(اصلا ده روز خوبه؟)زود رسیدن بچه شو به کشتن داد؟به یه سری احمق که نتونستن یه جاده صاف درست کنن؟یا به یه سری سرمایه دار سودجو که بخاطر یه ذره سود بیشتر یه ماشین با مشخصات پراید ساختن؟...و من هنوز دارم فکر میکنم که به کی فحش بدم...

********

خ.ن.ب.د.ز۱:از این آپ یه بخش جدید گذاشتم تو وبم به اسم "من قهرم" که هر چی می خوام تو این بخش می گم.خوندنش برای هیچکس اجباری نیس.ولی خوشحال می شم اگه بخونین و نظر بدین.لطفا نظرات این قسمت رو جدی و جدا از نظر بقیه مطالب بذارین.مرسی.
خ.ن.ب.د.ز۲:چه می کنه این نمکی
خ.ن.ب.د.ز۳:میعاد به عشقش رسیدیعنی عشقشو پیدا کردم واسه ش.مژدگانی بده تحویل بگیره
خ.ن.ب.د.ز۴:اتفاقا دختره بنده خدا خیلی دختر گلیه بخدا.بنده خدا چقدر ناراحت شده بود که پسره اومده این نظرو گذاشته.منم چون بهش قول دادم هیچی به میعادخان نمی گم
خ.ن.ب.د.ز۵:الهی قربون بعضی دوستای با معرفتم برم.مث منگلا
خ.ن.ب.د.ز۶:یکی از دوستان این نظرو داده بود.بخونین تا بگم:

...احساس می کنم تو قصد تحقیر داشتی.

اینم گفتم چون من یک دوست نما نیستم و هر چی تو دلم باشه رک و راست می گم وترسی هم ندارم.من حتی با آخوند دانشگامون هم دهن به دهن می شم.ازشون هم نمی ترسم

خوب اینم نظر یه دوستمه ولی باید یه سوال بپرسم ازش.منو چن ساله که می شناسی؟تا حالا به کسی توهین کردم؟حتی به کسایی که بدترین فحشا رو تو نظرات به من دادن،چون من طنز سیاسی می نویسم.در ضمن.اصلا فکر کن قصد تحقیر داشتم.آره.یه همچین کسی لیاقت تحقیر رو نداره؟کسی که همه زندگیش شده داشتن یه دوست پسر که باهاش سیزده بدر بره خونه...آره عزیزم.اگه من می گم همچین کسی رو تحقیر نکردم چون حتی لیاقت تحقیرم نداشته.
از این دوستم که این نظرو داده قبلا اجازه گرفتم که اینجا جوابش بدم آ
خ.ن.ب.د.ز۷:یکی دیگه از رفقا هم این نظرو داده بود

...چرا همه فکر می کنن دهاتی خر و ساده هستن
به خدا من با چشم خودم دیدم دهاتی های به قول شما پشت کوهی تو عروسی هاشون چه کار ها که نمی کنن
اونا خیلی بهتر از شهری ها میدونن ریمل چیه بهتر بلدن چشم ها رو از دو طرف بزرگ کنن
اصلا تو تا حالا دهات رفتی
تا کی تبعیض تا کی ما خودمون باید نژاد های خودمون رو مسخر کنیم

خوندین؟اولا که من نه گفتم دهاتیا خرن و نه گفتم ساده ن.تو گفتی.پس اونی که مسخره شون کرده من نبودم تو بودی عزیزمخوب.حالا می رسیم به اونکه من گفتم دهاتیا ساده ن.نه عزیزم.هیچم ساده نیستن.طنز منتقدانه مثل کشیدن یه کاریکاتوره.واسه خندیدن باید یه موضوعو بزرگ کرد،اونقدر که هم خنده ت بگیره هم متوجه حرف نویسنده بشی و گریه ت بگیره.عزیزم مسئله اینه که یه نفر تا بیاد به یه شهر بزرگ(نه صرفا تهران،هر شهر بزرگی)،هم با خودش عادتای بد خودش رو میاره و هم عادتای بد اون شهر بزرگ رو بدتر می گیره.و تبدیل می شه به یه همچین موجودی که تو بهش می گی خر و ساده،ولی من می گم بی هویت.
خ.ن.ب.د.ز۸:یه چیز دیگه م هس.یکی از دوستان این نظرو تو وبش دیده بود و بعد از اینکه از من قول گرفت حرکت منفی ای انجام ندم به من نشونش داد.بخونین تا بهتون بگم:

نويسنده: ققنوس
پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت: 8:9
سلام.من آپ کردم.سر بزن.
بازم میام.تو هم بیا.میبینمت...

خوب فکر کنم همه تون با امضای"بازم میام.تو هم بیا.می بینمت..."آشنا هستین.امضایی که با نمکپاش متولد شد.با اولین نمکپاش(این وبلاگ سومین نسل نمکپاشه).و فقط آرشیو من دو سال سابقه امضا رو ثابت می کنه.چه برسه نه نسل اول و دوم نمکپاش.بگذریم.همون دوستی که این نظرو تو وبش دیده بود رفته بود با کسی که این امضا رو نوشته بود پایین متنش صحبت کرده بود که این امضای فلانیه.جالب اینکه ققنوس اومد به وب من و این نظرو برام گذاشت.بخونین:

نويسنده: ققنوس
جمعه 13 بهمن1385 ساعت: 12:35
سلام.
فاطمه گفت چی گفتی.چرا فکر می کنی دارم از تو تقلید میکنم؟؟؟؟این امضا همیشه مال من بوده تو چرا ورش داشتی؟؟؟؟
خوشم نمیاد یکی امضای منو داشته باشه.یا تو کنار بکش یا من.
در ضمن منضورم از بعضیها تو نبودی .یکی بود که فاطمه نمیشناسدش.می خواستم اون ببینه.بای.

خوشحال می شم اگه یه لطفی بکنین و بهش یادآوری بکنین که این امضا اول مال کی بوده.لینکشو گذاشتم.لطفا مثل همیشه منو شرمنده کنین.مرسی.انشالا جبران کنم.قربون بند کفش همه تون
خ.ن.ب.د.ز۹:تسلیت به مناسبت زیر آب رفتن آرامگاه کوروش کبیر بزرگ پادشاه ایران.ننگ بر ما ایرانیا که اینطور بزرگ مردامونو می پرستیم.ننگ بر من ایرانی.
خ.ن.ب.د.ز۱۰:منتظر مطلب من در مورد وضعیت پسرای ایرونی هم باشین.
خ.ن.ب.د.ز۱۱:
دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مث مردن می مونه دل بریدن
ولی دل کندن آسونه شقایق

شقایق درد من یکی دوتا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست

شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمی شه
غزایش،غصه ش،جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه

شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر از سرات،عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد

دویدیم،دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم

شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقایی

تایپ شده به انگشت نمکپاش در جمعه سیزدهم بهمن 1385 | موضوع:

تلخند:دختر دختر ترشی بابا(سی دی اول) 

 دخترا تا بچه ن...البته الان که دختر بچه پیدا نمی شه ولی بهرحال.تا وقتی ده سالشونه عزیز بابان ولی...

از ده سالگی که رد کرد فکر می کنه خیلی خوشگله.فکر میکنه خیلی خوش هیکله.وقت مفیدی که جلوی آینه می گذرونه یه دفه زیاد می شه.فقط زنگ تلفن می تونه از جلوی آینه تکونش بده.البته هنوز به اون صورت چیزی بلد نیست ولی خوب...کم کم یاد می گیره.مگه همه از اول همه چیزو بلد بودن؟

به دبیرستان که می رسه کم کم یاد می گیره چطوری سبیلشو بزنه و ابروهاشو از حالت جارویی به حالت پارویی تغییر بده و بعدشم کم کم یاد می گیره چشماشو از دو طرف اینقدر ادامه بده که بزرگ به نظر بیاد...بگی نگی یه ذره پنکک و یه خرده ریمل و یه سر سوزنش رژ لب...تا خوشگلتر به نظر بیاد.تو این سن بیچاره پسری که از دختر خانم قصه ما ساعت بپرسه.ساعتو که نمی فهمه هیچ...چن تا فحش جدیدم یاد می گیره.
بعد از دبیرستان دخترا چن شاخه می شن.یه عده که زرنگ بودن قبل از گرفتن دیپلم دنبال شوهر رفتن و وقتی دیپلم گرفتن دیگه ازدواج می کنن...یه عده چون شوهر گیرشون نمی آد می رن دانشگاه که اونجا دنبال شوهر بگردن و یه عده چون شوهر گیرشون نمی آد می رن کلاس آموزشی که اونجا شوهر گیر بیارن و یه عده م چون شوهر گیرشون نمی آد می رن دنبال شوهر...
"شوهر گیر اوراش" که خوش شانس بودن و خوشگل و مایه دار و جهیزیه دار و همه چی دار.پس کاری باهاشون نداریم و در موردشونم حرف نمی زنیم.چون چن سال که از ازدواجشون گذشت و شوهره فهمید چه اشتباهی کرده دوباره میاد جزو گروه "بی شوهران".پس می ریم سراغ بقیه گروه ها...

آقای روستایی چون زمین کشاورزیش خرج زندگی زن و بچه ش رو نمی ده اون یه کف دست زمینو می فروشه و دست زن و بچه ش رو که تا حالا مرد غریبه جز نوک دماغشون چیزیشونو ندیده می گیره و میاد کجا؟؟؟ آفرین...میاد تهران...

دختره کم کم می بینه نه...یه خبرایی هس تو تهران...دخترا همینطوری الکی الکی خوشگل نیستن.یه کارایی انگار می کنن.بعد می فهمه ااااااااااه...انگار غیر از سرخ آب و سفیدآب و چه می دونم حنا و این چیزا یه چیزی به اسم پنککم وجود داره...و یه چیزی به اسم پودر و یه چیزی به اسم ماتیک و فلان و فلان...کم کم یه چهار تا دونه مو از وسط ابروهاش برمی داره و دوتا از سمت راست و سه تا از سمت چپ...یه مدت بعد چادر تبدیل می شه به مانتو و مانتوئه به مانتو کوتاه و رنگ روشن و شلوار برمودا و مقنعه می شه شال...کم کم یاد می گیره شکمو بده داخل و سینه رو بده جلو و صندوق عقبو بزرگتر نشون بده...لبا قرمز می شه و یه کف دس پودر و بگی نگی یه ذره م مانتوئه نازک می شه جوری که دیگه لباسای زیرش به عرضه عمومی می رسه...

می گذره تا وقتی که یه شب که باباهه داره شام می خوره می بینه یه خانم خوشگل خوش هیکل از در اتاق میاد داخل.از زنش می پرسه:زن امشب مهمون داریم؟ خانم خونه م جواب می ده:مهمون کدومه آقا...این موشالا دوختر خودته...ببین چه خوشگل شده...و اینجاس که باباهه و دختره می زنن به تیپ هم و باباهه شروع می کنه دعوا کردن و دختره م ساکت نمی شه و حداقلای زندگی رو تو سر باباهه می زنه...باباهه هم که نمی تونه اونا رو برای دخترش تهیه کنه چیزی نمی گه و دختره م ایندفه با مجوز رسمی بابایی راه می افته و می ره بلکه بلیط بخت آزماییش برنده بشه...که تو همون قدم اول دوم و با همون ماشین اولی که سوارش می کنه بلیطشو گم می کنه ولی چون راه برگشت نداره همینجور می ره جلو تا یه زن خیابانی دیگه به زنای خیابانی کشور ادامه بشه.

"این داستان همچنان یه سی دی دیگه داره که حالا بعدا می گم بخونین"

********

حالا بریم سراغ عکسمو تا بعد ببینیم چی می شه:

پیشی جون تسلیت 

********

خ.ن.ب.د.ز۱:وبلاگ پیشی کوچولوی عزیزم هک شد.خدا بیامرزدش.بخدا واسه پیشی بیشتر از وب خودم ناراحت شدم.امیدوارم بتونه پسش بگیره.
خ.ن.ب.د.ز۲:عکس این سری به بهانه همدردی با پیشی کوچولوئه
خ.ن.ب.د.ز۳:این روزا چیزایی دیدم که خیلی نظرم نسبت به آدما فرق کرده.
خ.ن.ب.د.ز۴:یه نظری گذاشتن واسه پست قبلی من...یه قسمتشو می ذارم بخونین حالا تا بعد عرض کنم:

...من فقط به یه دلیل این کارو کردم چون می خواستم یکی از همونایی که میخواستی بکشی طرف خودتو نتونستیو بهش نشون بدم که فقط اون نیست که ...
...همونی که می گم به خاطر اون این کارو کردم خیلی هواتو داره. نمی دونم چی کار کردی ...
...می خوام همینجا خودمو معرفی کنم تا بدونه چقدر دوسش دارم و حاضرم به خاطرش همه دنیامو زندگیمو بدم.
من میعاد هستم. خودشم می دونه که براش می میرم ...
...و یه چیز دیگه و اونم اینکه اگه مردی بذار این کامنت بمونه تا همه بیان بخوننش و اونی که من دوسش دارم.میدونم که میاد اینجا.ببینم چه قدر به خودت اعتماد داری چه قدر مطمئنی که کسی این حرفارو باور نمی کنه....

خوب...خوندین؟نخود مغزو سنجیدین؟من هیچی نمی گم بهش...دوست ندارم کسی از دستم ناراحت باشه.پس حتی جوابشو هم نمی دم.ولی واسه اینکه حسن نیتمو ثابت کنم نظرشو می ذارم که همه بخونن.البته این همه نظرش نبود.نظرش خیلی طولانی بود.راستش اصلا دوست ندارم بهش توهین کنم.چون مطمئنم یه سوء تفاهم پیش اومده.پس لطفا اگه کسی به اسم میعاد می شناسین برین باهاش چت کنین و بهش بفهمونین که اشتباه گرفته.جدا باید تیمارستانو باز می کردم.آهای...خانمی که خواستم مختو بزنم ولی نتونستم و تو با کمال فهمیدگی و بخاطر داشتن یه همچین عاشق سینه چاکی قضیه رو فهمیدی.لطفا اگه می شناسیش نظر بده و آدرس وبتم بده.دیوونه جون لطفا زحمت نکش و نظر بدون آدرس نذار.زمان همه چیزو مشخص می کنه.
خ.ن.ب.د.ز۵:خواستم بهت فحش بدم ولی دلم نیومد دیوونه جون.حقیقتشو می گم بهت.دوست ندارم یه پسرو از خودم دلگیر کنم ولی مطمئن باش اگه لازم باشه منم به اندازه تو بلدم فحش بدم.بازم می گم.راستش یکی از دوستام بهم گفت این احتمالا بهراده.شایدم خودت باشی.شایدم خواهرشی.نمی دونم.بهرحال.مهمم نیست.
خ.ن.ب.د.ز۶:اگه روت نشد تو نظرات خودتو معرفی کنی می تونی میل بزنی.بهرحال من باید بشنامست دیگه.
خ.ن.ب.د.ز۷:
ای رفته به چوگان قضا همچون گو
چپ می خور و راست می رو و هیچ مگو
کانکس که تو را فکنده اندر تک و پو
او داند و او داند و او داند و او
خ.ن.ب.د.ز۸:تا بعد از دهه محرم آپ نمی کنم.
خ.ن.ب.د.ز۹:دلم واسه منگلا اینقد شده=>(.)بی معرفتا نظر که نمی ذارن.وبم که نمی خونن.حتی وقتی ان می شن یه اف نمی ذارن.رفیقم رفیقای قدیم

تایپ شده به انگشت نمکپاش در دوشنبه دوم بهمن 1385 | موضوع: