
|
|
تلخند:چادر ملی نظر به اینکه برادرای عزیز منکرات و خواهران عزیز تو معرفات یه مدتیه شدید گیر دادن به مانتوهای کوتاه و شالهای نازک و روسری های کوچیک و شلوارای خیلی برمودا و کفشای جادوگری و در کل چیزی که خودشون اسمشو گذاشتن بدحجابی(!!!)منم تصمیم گرفتم تا تنور داغه نونو بچسبونم و یه آپ درست حسابی در این مورد بزنم... راههای مبارزه با این بالاییا چیه؟اگه گفتی؟نمی دونی؟خوب باشه خودم می گم: بی لباسی:از اونجایی که بی لباسی فقط تو حموم و دستشویی(و البته یه جای دیگه که واسه شما زوده اسمشو بگم...فقط بدونین اسمش با اتاق خواب شروع می شه)حادث می شه واسه جلوگیری از بی لباسی بهتره حموم و دستشویی خونه رو تبدیل به یه چیز دیگه کنین.مثلا حموم رو تبدیل کنین به دستشویی و کم لباسی:معمولا قبل از خواب واقع می شه که برای مبارزه با این معضل باید از خوابیدن خودداری و جلوگیری کنیم خوش لباسی:که الهی من قربون این گروه برم و برگردم...دنبال چی می گردی؟رفتم دیگه...تا کی برگردم خدا می دونه.برو مورد بعدی رو بخون عزیزم از کفت نره. اه چقدر لباس:اینا دیگه آخر لباسن.از اون لباس بی ادبیا(لباس زیر)که بگذریم روشون یه دفتر شصت برگ لباس دیگه می پوشن...خدا بده برکت.برای مبارزه با این گروهم باید تولید دفتر شصت برگ رو متوقف کنیم. بی حجابی:معمولا این تیپ شخصیتی بیشتر تو این مکانا دیده می شه:کافی شاپ،مجمع تشخیص مصلحت زنان، و خانمایی که اصلا میان راهپیمایی برای اینکه یه پلاکارد رو بالا سرشون نگه دارن(نکته کنکوری خیلی مهم).برای جلوگیری از این موردم باید تظاهرات رو توی مکانهای سرپوشیده با ارتفاع کم برگزار کرد که نتونن دستاشونو ببرن بالا سرشون. کم حجابی:فائزه رفسنجانی،فاطمه رفسنجانی،خاله زهرا،خاله فرشته و کلا همه خاله هایی که ریاست خونه های تیمی رو به عهده دارن.راه مبارزه با این مورد:واگذاری خونه های تیمی به عمه ها. خوش حجابی:که می شه یه پوشش عالی(راستش دوست ندارم با این گروه شوخی کنم) پر حجابی:یه دونه از چشما بگی نگی از زیر چادر زده بیرون...البته بعد از گذر از لایه "هوس زدا"ی عینک فتوکرومیک شیشه پهن.کفش بی پاشنه...ترجیحا دمپایی طبی.برای مبارزه با این موردم باید از فروش کفش بی پاشنه و دمپایی طبی جلوگیری کرد. جواط:مادر بده گیوه هاتو واکس بزنم.راه مبارزه:جمع کردن واکسیا از سطح شهر. خیرالله:خانم لباستو جمع کن از وسط اتوبان.ببین چه ترافیکی راه انداختی.روش مبارزه:تبدیل اتوبان به چهارراه(کنکوری) ******** حالا بریم سراغ عکس...
******** من قهرم:یه نگاش بکن...عکس بالا رو می گم... ******** خ.ن.ب.د.ز۱:آپ بعدی یکی دو روز قبل از عیده. تلخند:امتیاز دانشگاهی اونروزم طبق معمول نشسته بودم و داشتم نیازمندیهای روزنامه "اطلاجم ایرهان"(اطلاعات،جام جم،ایران،کیهان)رو نگاه می کردم که ببینم کاری هس که... استغفرالله.حتی فکرشم معصیت داره... خدا از گناه ما بگذره... بهرحال شما که فهمیدین منظورم چیه؟...نفهمیدین؟(خدایا خودت منو ببخش)... خواستم ببینم کاری واسه من پیدا می شه یا نه؟ که یه دفه یه چیزی خورد تو سرم...چشمام سیاهی رفت...گنجشک چیه؟کرکس دور سرم پرواز کرد...نه...غیر ممکنه...باور کردنی نیست...یعنی حقیقت داره؟چیزی که الان(یعنی اون لحظه)جلوی چشمام بود قشنگترین چیزی بود که تو عمرم دیده بودم،یه مستطیل خوشگل(دایره ترین مستطیل دنیا)که توش یه همچین چیزایی نوشته شده بود: "امتیاز دانشگاهی شما را با بهترین پیشنهاد خریداریم منم با سریعترین حرکت ممکن(که اصلام از نمکپاش بعید نبود)به طرف تلفن حمله انبرگازی کردم... حالا من از اون موقه دارم به این فکر میکنم که اگه دولت می خواد جوونش بره خارج و درس بخونه و بعد برگرده ایران چرا برعکس شده همه چیز؟یعنی چرا جوون ایرانی تو ایران درس می خونه و وقتی خری شد می ره خارج؟(اینجا کلمه خر به معنی بزرگ به کار رفته)...و یه چیز دیگه...دولت ما می خواد جوونش تحیصل کرده خارج باشه...ولی معلوم نیست اگه همین جوون تو خارج خراب بشه کی میخواد دهن دولتو ببنده... ******** بریم عکسو داشته باشیم تا بعد...
******** من قهرم:این مطلبو به بهونه رفتن یکی از دوستای خوبمون به خارج نوشتم.دوست عزیزی که می خواد بره امریکا برای تحصیل و وقتی می گم چرا می خوای بری جواب می ده:گرین کارت دارم مگه دیوونه م که نرم. ******** خ.ن.ب.د.ز۱:آپ مخصوص عیدم می خوام سعی کنم که متفاوت باشه...از حالا فکتونو آماده خنده کنین. |
|