یک توضیح حیاتی حیاطی:
راستشو بخواین این مطلب قرار بود یکم فروردین آپ بشه ولی چون قراره جای یکی از دوستام برم کشیک مجبور شدم یکی دو روز زودتر آپ کنم.بهرحال شما به نوروزی خودتون ببخشید و به فروردینی قبولش کنین.
پیام تبریک یک قزوینی :
همسرم حمید جان ، سال عید نوت را با یک سبد سی دی ( حالا چرا CD ، نکته معما همین جاست ببینید CD ها چی دارن که گلا ندارن ) به تو تبریک می گویم
همسرت : علی!!!!!
پیام تبریک یک ترک :
همسرم ( اسمتو نمی گم چون ممکنه نامحرم ببینه ) مبارک باشه ( علتشو نمی گم چون ممکنه نامحرم ببین ) باشد که همیشه کنارم باشی ( جاشو نمی گم چون ممکنه نامحرم ببینه ).
همسرت : گضنفر
پیام تبریک یک لر :
عزیزوم فاطومه جان ، تنها پیا ( مرد ) ی زندگانی من ، دانی ( می دونی ) که چم ( چقدر ) دوستت دارم هان ؟ نمدانی ( نمی دانی ) باشید ( باشه ) بهرحال مبارکه .
همسرت : احسان
پیام تبریک یک عرب :
همسرم سکینه جان ، عینی ( عزیزم ) انی رایت گربتا ( یه گربه دیدم ) و یاد تو خورد تو سرم . همیشه یادتم ، تا آخرش کنارتم . راستی هر موقع رسید بهم خبربده(نکته کنکوری) . بچه هم که اومد ( به دنیا اومد ) برام پستش رو بفرست ( پستش کن ) مواظب باش تو آخن ( یکی از شهرهای آلمان ) گم نشی .
همسرت : عبدالواحد
پیام تبریک یک کرد :
همسرم کاک ( برادر ) جان سفیده ( سپیده ) ، یه دنیو ( یک دنیا ) رازقی با راز عشق برای تو . می بوسم دو چشمتو ، می پوسم ز دست تو . عیدت مبارک بمونه . کاش خوش باشی همیشه .
همسرت : یاشار
و بالاخره پیام تبریک یک تهرانی
اِوا همسر خوبم آوا . چشامو بستمو خواب تو دیدم... اِوا ، رو لبهام طعم لبهاتو چشیدم... اِوا . دوستت دارم با کلی از این گلای خوشبو . اِوا خدا مرگم بده . مطلبم طولانی شد ، الانه که چشمای نازت خسته بشن . می بویمت و می بوسمت .
همسرت : کیانوش
********
عکس سال نو:
********
من قهرم:یه سال گذشت.یه سال کثیف دیگه هم گذشت.برای همه ما.من و تو و ما...
یه سال به عمر همه ما اضافه شد.یه ورق تکراری دیگه رو شد.مال من دو لو بود.دو لوی دل.یه تکرار همیشه تکرار دوباره شروع شد.تا کی تموم بشه و دوباره تکرار بشه.یه سال زشت و کثیف.یه سال که با همه سختیاش سعی کردم با نوشته هام همه رو بخندونم.یه سال که...
فروردین برای من خالی بود.اردیبهشت جشن تولد مرگم بود.یه تکرار همیشه تکرار به دنیا اومد.شما به اسم نمکپاش اونو می شناسین.چن ماه خالی از هر اتفاقی گذشت.گذشت و به تیر رسیدم.تیری که روز تولد وبلاگم بود.نمکپاش یک ساله شد.بازم چن ماه گذشت.رسیدیم به آذر.یه حادثه.آذرم برام سالگرد بود.سالگرد از دست دادن.بازم گذشت.رسیدم به بهمن.از یه رفیق...یه دوست...یه پسر ضربه خوردم.می دونین.به نظر من خیانت دو جوره.یکیش خیانت یه دختر به یه پسر یا برعکسه.حالا که دوست باشن چه نامزد چه زن و شوهر.و دومیش خیانت یه پسر به یه پسر دیگه س...یا برعکس.به نظر من خیانت دوم بدتر از اولیه.و من اینجور بهم خیانت شد.کاری به اصل قضیه ندارم.یه اتفاق بود که افتاد.شاید به نظر اون دوست این کار درست بود.
تو این سه سالی که وبلاگ می نویسم،چه سه نسل نمکپاش و چه علافستان،خیلی چیزا دیدم.خیلی چیزا یاد گرفتم.و خیلی ضربه ها خوردم.غریبه ها برام نزدیکتر از برادر و خواهر شدن...و نزدیکا برام دشمن تر از دشمن.کسایی که فکرشو نمی کردم منو دوست داشتن و ازم حمایت کردن...و کسایی که اونا رو دوست می دونستم...
هر وقت که بیشتر دلم می گرفت سعی می کردم شادتر بنویسم.تا شاید کسی نفهمه که ناراحتم.هر وقت از کسی ضربه خوردم سعی کردم کمتر نشون بدم.همیشه و با همه حرفای ناحقی که تو نظرات بهم می زدن نظراتو باز گذاشتم.دوست داشتم همه بدونن من تو چه جوی می نویسم.و بدونن که به عشق خنده دوستامه که می نویسم.دوستایی که برام عزیزن.بازم لطف کسایی که بهم فحش می دادن.به نظر من اگه کسی بهم فحش می ده حداقل به یادمه...و اگه پشت سرم بد می گه یعنی به من حسودیش می شه.خوب ترجیح می دم بهم فحش بدن ولی فراموشم نکنن.
چیه؟این حرفا از نمکپاش عجیبه؟شاید خیلیا این فکرو بکنن.به این خاطر که اونا فقط نوشته ها رو خوندن.نفهمیدن که یه آدم،یه قلب پشت این نوشته هاس.یه نفر که قلبش به عشق خندیدن دوستاش زنده س.ولی مگه قرار نیست قبل از سال نو خونه تکونی کنیم؟خب منم دارم خونه تکونی می کنم.خونه تکونی دل.اون دوست(یا نادوست)که هیچ.چون هیچوقت بخاطر اون خیانت نمی بخشمش.ولی هر کس دیگه اگه از من ناراحتی یا خدای نکرده کینه به دل داره،خواهش می کنم که بیاد و بگه.آره.درسته.من مقصر بودم.ندونسته می گم مقصر من بودم.هیچ اشکالی نداره.حاضرم از هر کسی که از دست من ناراحته معذرت خواهی بکنم.هر کسی غیر از اون نارفیق.که هیچوقت نمی بخشمش.
سال جدید اومده.روزگار برای من یه دو لوی دیگه رو کرد.واسه شما چی؟مال من یه تکرار همیشه تکرار بود.خوب به قول فروغ:
زندگی کردن
تلف بودن
نطفه ای را پرورش دادن
برای زندگی کردن
و این تکرار تکرار است
هیچکس نفهمید این زن چی گفت،چی کشید، و کی بود.اومد و ایستاد و حرفشو زد و رفت.کاش منم جرات اونو داشتم...
یا حق:دل نمکپاش
۱/۱/۱۳۸۶
خ.ن.ب.د.ز۱:یکی از دوستای قدیمی یه نظری داده آخرت نظر...بخونین:
نويسنده: مهساییییییییی....!!
سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت: 11:25
نه من از اون چادرا میخوامممممممممم
نه دیگه من مانتو نمیخوام من از اون چادرا میخوامممممممممممممممم
وای چغذه خوشمل میشه ادماز اینا سر کنه

خوبی خودت
تو خودشو ناراحن نکن باشه
چرا میزنی میگم ناراحن نباش دیگهههههههههههههه
اینارو بیخی چهار شنبه وریو بچسب
چشم مهسا خانم.من خودشو ناراحت نمی کنم.تو هم خودشو ناراحت نکن.باشه؟

بازم چشم.چارشنبه وری
رو می چسبم.تو هم بچسب.باشه؟

خ.ن.ب.د.ز۲:
نرگس خانم که از دوستای جدید و گلمه یه نظر گذاشته واسه م این هوا...یعنی خیلی هوا که راستش خود نظرش یه مطلبه.ولی خداییش کیف کردم وقتی نظرشو خوندم.با اینکه خیلی طولانی بود ولی ثابت می کرد که با دقت مطلب منو خونده...ولی البته این نرگس خانم قصه ما یه اشتباه خیلی بزرگ مرتکب شده.
محض اطلاع همه اونایی که فکر میکنن من با چادر مخالفم.خانما و آقایون بدونن که مادر من و همه خواهرای من چادرین و من به این افتخار میکنم.افتخار میکنم.چادر حجاب برتره.نپوشیدن چادر هیچ چیزی از نجابت دختر و زن کم نمی کنه ولی پوشیدنش قشنگتره.نظر من اینه.
خ.ن.ب.د.ز۳:سال نو تسلیت

تایپ شده به انگشت نمکپاش در چهارشنبه یکم فروردین 1386 | موضوع: